قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1690

تاريخ الفي ( فارسى )

به دار بقا رحلت فرمود « 1 » . بعد از وفات او را « امير ماضى » گفتندى . مدّت سلطنت او بعد از انقراض ايّام سلطنت عمرو ليث هفت سال و كسرى بود . عدالت او به حدّى بود كه وقتى به سمع او رسانيدند كه در رى سنگى ، كه به آن زر خراج وزن مىكنند ، زياده از سنگهاى ديگر است ، امير اسماعيل در ساعت ايلچيى را به رى فرستاد تا سنگها را مهر كرده با خود به بخارا آورد . چون سنگ را به بخارا رسانيد « 2 » اتّفاقا از وزن مقرّر زياده آمد . فرمود تا زيادتى را از آن دور كردند و سنگ معتدلى به رى فرستاده حكم فرمود تا هر زيادتى كه در اين مدّت گذشته گرفتند و همه را در آينده مجرى دارند . روزى پيش امير اسماعيل از حسب و نسب سخن مىگذشت ، فرمود ( كن عصاميّا ) « 3 » و لا تكن عظاميّا « 4 » . يعنى : به هنر و استعداد خود بايد كه فخر كنى نه به آبا و اجداد كه استخوانى چند بيش نيستند . و از يحيى بن زكرياى رازى منقول است كه روزى امير اسماعيل از من پرسيد كه : سبب چه بود كه چون دولت آل معاذ منقرض شد با آنكه شرّ ايشان غالب بود اندك خيرى كه از آن جماعت صادر شد جارى مانده و بازماندگان ايشان مرفه الحال و فارغ البال اوقات مىگذرانيدند ؟ و آل طاهر كه به عدل و كرم اتّصاف داشتند بعد از زوال دولت ايشان آن قدر خيرات كه از ايشان ظهور يافته بود همه مندرس گشت و بازماندگان ايشان بدحال و ابتر شدند ؟ جواب دادم كه : چون نعمت آل معاذ به نهايت انجاميد آل طاهر استيلا يافتند ، و چون ايشان ملوك عاقل بودند خواستند كه هر خللى كه از آل معاذ صادر شده بود به جزاى آن مشغول شوند و هر نيكويى كه از ايشان به ظهور رسيده بود در ابقاى آن كوشيدند ، و چون رعايت خاندانهاى قديم مىنمودند باقيماندگان ايشان را چنانچه بايد رعايت مىكردند . و چون دولت طاهريه به صفاريّه ، كه بىاصل و دون‌همّت بودند ، منتقل شد همگى همّت بر تغيير خيراتى كه از طاهريه به ظهور آمده بود گماشتند و باقيماندگان ايشان را ضايع و ابتر گذاشتند . يحيى گويد چون من اين سخن گفتم امير اسماعيل تصديق نموده مرا صله داد و گفت : خاطر [ 204 ب ] من به اين جواب از دغدغه فارغ گشت . آورده‌اند كه چون نصر ، برادر اسماعيل ، وفات يافت و سلطنت بر اسماعيل قرار گرفت امير اسماعيل به دستور سابق ابواب مكاتبات نسبت به ياران و حق‌گزاران مفتوح داشته از القاب ايشان كلمه‌اى كم نمىكرد . جماعتى از ندما معروض داشتند كه : چون به مرتبهء سلطنت رسيدى اين همه تواضع و فروتنى احتياج نيست .

--> ( 1 ) . نرشخى مرگ امير اسماعيل سامانى را در ده « رزماز » نزديك بخارا نوشته است ؛ - تاريخ بخارا ، ص 127 . ( 2 ) . ش : احتياط كرد . ( 3 ) . مطلب بين ( ) در هيچ يك از نسخ نيامده است . از الكامل افزوده شد . ( 4 ) . عصام مردى خردمند و كاردان و بزرگوار بود كه به نفس خود اعتماد مىكرد نه به قوم و آباء و اجداد و نسب خود ؛ - ابن اثير ، الكامل ، ج 13 ، ص 71 .